اولین زیارت
از اولین زیارت آقا در دارالذکر می گویم….
به وقت مرداد ماه 1405 مشهد مقدس..
امروز، وقتی قدم به این خاک میگذاریم، انگار زمان ایستاده است. اینجا، جایی است که غبارِ راه، با عطرِ شهادت آمیخته شده.
ما امروز برای زیارت نیامدهایم که فقط غمی را تسکین دهیم؛ ما آمدهایم تا در برابر نگاهِ نافذِ یک مربی، سر تعظیم فرود آوریم.
مزارِ او، دیگر تنها یک خاک نیست؛ مزارِ او، مرزی است میان زمین و آسمان؛ جایی که میانِ “ایمان” و “بصیرت"، پیوندی ناگسستنی برقرار است.
در عصرِ فتنهها و در میانه رگهای پر از آشوبِ تاریخ، نیاز به چشمانی بود که فراتر از افقهای مادی را ببیند. نیاز به قلبی بود که در برابر تلاطمها، همچون کوهی استوار،
آرامش را به امت هدیه دهد.
شهیدِ ما، مربیِ ما، کسی بود که آموخت: بصیرت، تنها راهِ نجات در عصرِ ابهام است…
رفتی چون لایق شهادت بودی دعایمان کن آقاجان…
