باران انتظار
از پشت پنجره خانه، باران آرام و بیوقفه میبارید؛ قطرهها یکییکی بر شیشه مینشستند و مثل دانههای مروارید، ردّی شفاف بر جای میگذاشتند. هر قطره، انگار پیامی از آسمان بود؛ پیامی که دل را نرم میکرد و ذهن را به جایی دورتر میبرد.
در آن لحظه، من تنها تماشاگر باران نبودم؛ من مسافر راهی بودم که مقصدش روشن است اما زمان رسیدن معلوم نیست. راهی به سوی روزی که زمین از عدالت پر میشود. این همان انتظاری است که سالهاست در دل شیعه زنده مانده؛ انتظاری که مثل باران، هرگز قطع نمیشود و همیشه امیدی تازه میآورد.
باران، یادآور رحمت خداست؛ همانطور که ظهور، یادآور وعدهی الهی است. هر بار که باران میبارد، دل من به یاد آن روز میافتد؛ روزی که پنجرههای بستهی دلها باز میشوند، ظلمتها شسته میشوند، و نور حقیقت همهجا را فرا میگیرد.
انتظار امام زمان (عج) فقط نشستن و چشمبهراه بودن نیست؛ مثل نگاه کردن به باران از پشت پنجره نیست که تنها تماشاگر باشی. انتظار یعنی آماده شدن، یعنی دل را پاک کردن، یعنی مثل زمین تشنهای باشی که وقتی باران آمد، بتواند رحمت را در خود بگیرد.
باران میبارید، پنجره باز بود، و من در دل زمزمه میکردم:
«اللهم عجل لولیک الفرج»
شاید همین دعا، همان پلی باشد میان قطرههای باران و لحظهی ظهور؛ همان نغمهای که دلها را به هم پیوند میدهد و ما را در مسیر انتظار زنده نگه میدارد.
انتظار، مثل باران، گاهی آرام است و گاهی طوفانی؛ اما همیشه زندگیبخش است. و من، هر بار که پشت پنجره مینشینم و باران را میبینم، به یاد آن روز میافتم؛ روزی که دیگر هیچ انتظاری باقی نمیماند، چون خورشید حقیقت طلوع کرده است.
#چالش_احیای_وبلاگها
#روز_سیزدهم
#سه_کلمه_یک_داستان
#بنویس_بخوان_دیده_شو