زن یعنی چه؟
نه شرقی، نه غربی؛ پس چی؟
اگر از آدمهای اطرافت بپرسی «زن یعنی چه؟»، معمولاً یکی از دو پاسخ را میشنوی.
پاسخ اول، تصویر سنتیِ افراطی: زن موجودی در حاشیهی تاریخ، که جایش فقط پشت دیوار خانه است و اگر بیرون بیاید، چیزی از دست میرود.
پاسخ دوم، تصویر مدرنِ مصرفی: زن موجودی که ارزشش با میزان دیدهشدن و جذابیتش سنجیده میشود و «جنسیتش بر انسانیتش میچربد».
نکتهی جالب اینجاست که این دو تصویر با هم دشمن به نظر میرسند، اما یک نقطهی مشترک دارند: هر دو، زن را از «انسانِ کامل بودن» پایین
میآورند. یکی او را کوچک میکند تا در خانه جا شود. دیگری او را کوچک میکند تا در ویترین جا شود.
الگوی سوم از جای دیگری شروع میکند: از کرامت ذاتی. زن پیش از آنکه مادر، همسر، شاغل یا زیبا باشد، انسانی است با همان ظرفیت رشد
فکری و معنوی که مرد دارد. نه کمتر از مرد، و نه کپیِ مرد. تفاوتهایش را انکار نمیکند، اما اجازه هم نمیدهد این تفاوتها بهانهی تحقیرش شود.
این نگاه، محصول تجربهی واقعی است، نه شعار: زنانی که در دهههای اخیر با حفظ هویت خود در دانشگاه، سیاست، ورزش و پژوهش حاضر شدند و نشان دادند میتوان عفیف بود و در متن و مرکز هم بود.
هویت زن نه در دیوار خانه خلاصه میشود و نه در ویترین جامعه؛ در انسانبودن او ریشه دارد. این مجموعه، قدمبهقدم، همین هویت را بازگو میکند.